ميرزا خانلرخان
249
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
مستوفى هم مخصوص مراقب حساب دارند . از قديم به همين ترتيب مانده است نه اينكه عماد الملك مرتب كرده باشد . اين صاحبكارها هرچه بخواهند مىكنند و هريك صاحب مكنت معتبر هستند . كار به دست آنها مىگردد . عماد الملك هم در كمال عجز و بىعرضگى هرچه توانست از چنگ آنها مىربايد و به كمال كثافت زندگى مىكند . صنف ديگر مردم طبس ، كسبه و رعيت هستند و بسيار مردم فقير كم شعور ستمكش هستند . بار تعديات مثل عماد الملك حاكمى را مىكشند و سكوت دارند . بسيار بىشر و مفسده ولايتى است . ابدا كسى به خيال شرارت و فتنه جوئى و لوطىگرى نيست . فسق و فجور بىصدا بسيار است . اغلب زنها و اطفال معيوبند ولى بىصدا . حاكم هم معترض نيست . گاهى داروغه براى مداخل خودش تعرض مىكند . شاهى ، صد دينارى از آنها مىگيرد و بس . اسباب نزاع و جدال در اين شهر نيست . يك نفر شكارچى در اين ولايت پيدا نمىشود . در بازارش سرب و باروط پيدا نمىشود . قراء و مزارعش از دست كبك و ساير شكارها بستوه آمدهاند . عنقريب كبك دهات آنها را تصرف كرده ، آنها را اخراج خواهد كرد و يك تفنگزن پيدا نمىشود آنها را بزند . از ديوان ، مواجب صد و پنجاه سوار ، عماد الملك مىگيرد . من وقت حركت از طبس دو سوار خواستم همراه من باشد ، به زحمت يك نفر حسن نامى كه آن هم فراش است و سالى بيست و پنجهزار مواجب دارد ، همراه من كردند . نداشتند ، نه اينكه مضايقه كردند . اگر وقتى خبر تاختوتازى برسد ، اهل طبس دروازهها را مىبندند و بالاى گلدسته و مسجدها به زارى و تضرع مشغول مىشوند تا آن بليه بگذرد و اگر چيزى بردند ، امير قاين اگر خبر شد ، پس بگيرد . معاملهء عماد الملك با اين رعيت اندازه و ميزان معينى ندارد . از هرجا هرچه ميسر شد ، مباشرين مىگيرند و بعد هرچه عماد الملك توانست از آنها مىگيرد .